تبليغاتX
شبنم روي گل سرخ

شبنم روي گل سرخ

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد.طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم.

چقدر سخته......

چقدر سخت است كه منتظر كسي باشي كه فكر آمدن نيست.....

چقدر سخت است كه مهمان عزيزي باشي كه فانوس خانه اش روشن نيست....

چقدر سخت است آدم را از آرزوهايش دور كنند و او را به مسير نا خواسته اي مجبور كنند....

چقدر سخت است نوشته هايت را نخوانده خاك كنند و اسمت را از خاطره ها پاك كنند......

چقدر دردناك است كه احساست را پوچ پندارند......

+ نوشته شده در  85/02/10ساعت   توسط محمد آبدونی  | 

کاش....

كاش قطره اشكي بودم

                   كه از چشمانت سرازير مي شدم ،صورتت را ميشستم

         و لبهات را ميبوسيدم

                           و آنگاه در زير پايت جان ميدادم

                                                 و به خواب عميقي فرو مي رفتم.

+ نوشته شده در  85/02/10ساعت   توسط محمد آبدونی  | 

نگاه

نگاهم كردي ،نگاهت طوفاني بود كه خانه هاي ويران قلبم را ويرانتر كرد و به دنيايي بي رحم پا گذاشت .نگاهت برفهاي ريخته در قلبم را آب كرد و در سراسر وجودم آهسته باراني از عشق را باريد.آنگاه چشمانم باراني شدند و سيلي از قطره هاي باران بر گونه هايم جاري شد.ميدانم كه مي آيي و برايم تكه اي از طلوع مي آوري و چشماي بارانيت را براي آخرين بار ميبينم و ....

+ نوشته شده در  85/02/10ساعت   توسط محمد آبدونی  | 

من آموختم

من از باد آموختم كه به عشقم بنازم

            از خورشيد آموختم كه به عشقم بتابم

                              از باران آموختم كه به عشقم ببارم

       

               اما افسوس كه اون از طوفان آموخته بود كه ما رو نابود كنه.

+ نوشته شده در  85/02/10ساعت   توسط محمد آبدونی  | 

یادم باشه...

يادم باشه كه يادت باشه

                   كه يادم بياري كه يادت بدم

                                         كه ياد بگيري كه يادم بياري

كه هميشه به يادتم

                             و يادت هيچ وقت از يادم نميره

                                      اينو يادت نره.

+ نوشته شده در  85/02/10ساعت   توسط محمد آبدونی  | 

شعر

   شب بود و غم بود و شکوه هايم

دلی شکسته و اشک بر گونه هايم

جای خالی تو و رفتنت از کنارم

حرف هايی نا گفته

و بار تنهايی بر شانه هايم

ای خدا دری بگشا بروی

بر چشم و دل سيای من

گر چه رفته ببار باران رحمتت را

بر گل سرخ خوشبوی من

       

+ نوشته شده در  85/02/10ساعت   توسط محمد آبدونی  | 

اگه یه روز......

اگه يه روز چشمات پر از اشك شد و دنبال يه شونه ميگشتي تا روش گريه كني صدام كن قول نميدم اشكاتو پاك كنم ولي من هم باهات گريه ميكنم  اگه دنبال مجسمه سكوتي بودي تا سرش داد بزني صدام كن قول ميدم ساكت بمونم اگه دنبال خرابه اي بودي كه همه ي نفرتهاشو توش دفن كني صدام كن قلب من تنها خرابه ي وجود توست اگه يه روز بغز گلوتو فشرد قول نميدم بخندونمت ولي باهات گريه كنم اگه يه روز خواستي در بري خبرم كن قول نميدم كه ازت بخوام بموني اما ميتونم باهات بدوم اگه يه روز رفتي و بر نگشتي بهت قول نميدم منتظرت ميمونم اما ازت ميخوام وقتي اومدي يه شاخه ي گل رو قبرم بذار .

       

+ نوشته شده در  85/02/10ساعت   توسط محمد آبدونی  |