
زلف آشفته و خوی کرده خندان لب ومست پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان نیم شب يار به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست؟
عاشقی را که چنین باده ی شبگیر دهند کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر درد کشان خرده مگیر که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آنچه او ریخت به پیمانه ی ما نوشیدیم اگر از خمر بهشت است و گر باده ی مست
خنده ی جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه ی حافظ بشکست
+ نوشته شده در
85/02/05ساعت   توسط محمد آبدونی
|
حرفهاي ما هنوز نا تمام ............. تا نگاه مي كني وقت رفتن است
باز همان حكايت هميشگي!
پيش از ان كه باخبر شوی
لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود
ای ......... اي دريغ و حسرت هميشگی
ناگهان چقدر زود دير مي شود!

+ نوشته شده در
85/02/05ساعت   توسط محمد آبدونی
|
من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شكر هيچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور ازين بي خبري رنج مبر هيچ مگو
دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو
گفتم اي عشق من از چيز دگر مي ترسم
گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو
من به گوش تو سخنهاي نهان خواهم گفت
سر بجنبان كه بلي جز كه به سر هيچ مگو
قمري جان صفتي در ره دل پيدا شد
در ره دل چه لطفيست سفر هيچ مگو
گفتم اين روي فرشته است عجب يا بشر است
گفت اين غير فرشته است و بشر هيچ مگو
گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد
گفت مي باش چنين زير و زبر هيچ مگو
اي نشسته تو در اين خانه پر نقش و نگار
خيز از اين خانه برون رخت ببر هيچ مگو
غير شمس الحق تبريز مبين مولا را
مثل رخسارة اين نور نظر هيچ مگو

+ نوشته شده در
85/02/05ساعت   توسط محمد آبدونی
|
ای گل معصوم من
اگر روزی پیدایت کنم
ریشه هایت را در قلبم خواهم کاشت
ساقه هایت را در رگهایم پناه خواهم داد
وغنچه ات را در لبهایم نگاه خواهم داشت
تا همیشه ..... تا روز رستاخیز
میخواهم پیکر عریان و سراپا نیاز
تو در تمام روحم ریشه کند، میخواهم آن
هنگام که در آغوش یکدیگر نفس نفس میزنیم و
جسممان را به لذت میفروشیم نام خداوند را صدا زنیم
پس اشکهایت را پاک کن…..... اشکهایت را پاک کن
+ نوشته شده در
85/02/05ساعت   توسط محمد آبدونی
|
+ نوشته شده در
85/02/05ساعت   توسط محمد آبدونی
|
خيلي دلم تنگه ولي نبودنت حقيقته
آخه آرزوي دل داشتن يک دقيقته
از ماه مي پرسم عاشقي يه قفسه يا نفسه
انگار که اين چشماي خيس هر چي ديده ديگه بسه
وقتي که گريه مي کنم سرم رو شونه ي شبه
ستاره ها رو ميشمرم نگام توخونه ي شبه
مي خوام که باد از تو بگه که از همه دنيا سري
بياي و مثل آرزو بموني از پيشم نري
تو رو بهونه مي کنم ترانه هام جون بگيره
رگاي خشک زندگيم با عشق تو خون بگيره
خيلي دلم تنگه ولي نبودنت حقيقته
آخه آرزوي دل داشتن يک دقيقته

+ نوشته شده در
85/02/05ساعت   توسط محمد آبدونی
|
سعي نكن زندگي را درك كني .آن را زندگي كن ! سعي نكن عشق را درك كني .به درون عشق قدم بگذار . آنگاه در خواهي يافت ...و آن دريافت از تجربه كردن تو نشات خواهد گرفت . آن شناخت هرگز اين راز را از ميان برنخواهد داشت، اينكه هر
چه بيشتر بداني ،بيشتر در مي يابي كه چيزهاي بسياري براي شناختن باقي است

+ نوشته شده در
85/02/05ساعت   توسط محمد آبدونی
|
۱-اگر مي خواهيد اندازه تمدن و پيشرفت ملتي را بدانيد ، به زنان آن ملت نگاه كنيد (ناپلئون)
۲- حساسيت،عشق،تحمل و فداكاري زندگي زنان را تشكيل مي دهند (بالزاك)
۳- زيبايي زن ثروتي است زوال ناپذير اما اخلاق خوب نعمتي است لايزال (جرجي زيدان)
۴- زن كودكي است كه با اندكي تبسم ، خندان مي شود و با كمترين بي مهري گريان مي شود (هرود)
۵- به هيچ زني بر نخورده ام كه حداقل يك نشانه مثبت در او نباشد (موريس مترلينگ)
۶- يك زن كامل كسي است كه بداند چگونه فرمانروايي كند (ويكتور هوگو)
۷- زناني كه مي خواهند مرد باشند زناني هستند كه نمي دانند زن هستند (الكساندر دوما)
۸- زن شريك زندگي و يار ساعات درماندگي است (گوته)
۹- يك زن چيزي جز شوهر نمي خواهد اما وقتي به او رسيد همه چيز مي خواهد (شكسپير)
۱۰- بزرگترين دشمن زن بي حوصلگي اوست (پل ژانه)
+ نوشته شده در
85/02/05ساعت   توسط محمد آبدونی
|
من آهسته ميگريم!
دلم آغشته از نفرين تنهايي است.
ميان كوچههاي سرد رسوايي،
سراب جوي را از ماه ميجويم
به دنبال محبت از پي آن رهگذر،
آن سايه تاريك
براي ديدن خورشيد خوشبختي
براي با تو بودن
تلاقي نگاهت را چشيدن
براي با تو بودن
با تو بودن!
عجب روياي زيبايي
عجب انديشه و فكر محالي!
+++
من ديوانه ميگريم
+ نوشته شده در
85/02/05ساعت   توسط محمد آبدونی
|
ز پس در شهر تنهايي برفتم كو به كو خسته
شده چون موي شب رويت وجودم مو به مو خسته
چو نيزار زمستاني يخ آجين گشته از بندم
نيايد نغمه گرمي ز ناي اين گلو خسته
اگرچه جان به لب دارم و يا چون لاله تب دارم
ز شوق ديدن رويت نيم از آرزو خسته
در اين شهر فراموشي يكي هم ناله مي خواهم
نشد همناله اي پيدا و من از گفتگو خسته
الا ساقي، الا ساقي برفروزان چراغ باده را امشب
خمستاني محيا كن مكن دست و سبو خسته
نيم كمتر از مجنون بيابانگرد جان خسته
كه ليلاي وصالت را شوم از جستجو خسته
ز بس در شهر تنهايي برفتم كو به كو خسته
شده چون موي شب رويت وجوم مو به مو خسته

+ نوشته شده در
85/02/05ساعت   توسط محمد آبدونی
|
1-هر دو تا شون فکر می کنند زرنگ ترین آدمای دنیا هستند اما یه مگس رو هم نمی تونن سر کار بزارن!
2-هر دو تا شون در سن 18 سالگی با سیبیل در انظار عمومی حاضر می شن!!!
3-هر دو تاشون از 18 سالگی به بعد ابروهاشون نازک میشه و دیگه سیبیل در نمیارن!
4-هر دو تاشون فکر می کنن جامعه درکشون نمی کنه.
5-به دو تاشون اگر رو بدی سوارت میشن
6-هر دوشون می تونن 200.000 تومان رو در 2 ساعت خرج کنند.
7-هردوتاشون با والدینشون دعوا و درگیری دارند.
8- مهمترین ویژگی هر دوتاشون تغیر شخصیتشونه.
9-دو تا شون در ظاهر دشمن خونی جنس مخالف هستند اما در باطن دلشون واسه برای جنس مخالف غش و ضعف میره.
10-دو تاشون از دروغ متنفرن اما هیچ وقت حرف راست نمی زنند!
11-هر دوتا شون عاشق محمد رضا گلزار هستند(با این تفاوت که دخترا چون ممد جون خیلی خوشگله و شبیه خودشونه و بش احساس نزدیکی میکنن دوستش دارن ولی پسرها چون ممد جون خیلی جیگر تشریف داره دوسش دارن!وای مامانم اینا......)
12-دو تا شون تا سن 20 سالگی 3 بار عاشق میشن و در عشق شکست می خورند! از 20 به بعد هم تو رویا سیر میکنن و تو 40 سال که از رویا بیرون می آیند میبینن اطرافشون 5-6 تا بچه و بدبختی و بی پولی و ... هستش واسه همین این دفعه میرن تو کما و سکته میزنند!!!
13-وقتی با یه پسر یا دختر ایرونی قرار میزاری باید 2 ساعت دیرتر به محل قرار بری تا علف زیر پات جوانه نزنه!
14- هم پسر ها و هم دختر ها طرفدار سر سخت حضور خانم ها در استادیوم هستند.(البته با نیت های متفاوت)
15- هر دو تاشون عاشق گروه مارشال مدرن هستند و اعتقاد دارن که من اینجا دارم هرز میرم!
+ نوشته شده در
85/02/05ساعت   توسط محمد آبدونی
|
بغلت می کنم 60 تا بوس ازت می گیرم. !!
بعد پرتت میکنم رو تخت !!!!!!!!!
بد شلوارت را از پات در میارم!!!!!!!!!!!!!
پاهت را میگیرم بالا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بعد پوشکت را عوض میکنم عزیزم.جیگر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در
85/02/05ساعت   توسط محمد آبدونی
|
چقدر نینیش زشته ولی از خودش بهتره
امیدوارم مثل خودش نشه!

+ نوشته شده در
85/02/05ساعت   توسط محمد آبدونی
|
خواهرم در کوچه آرايش مکن
از جوانان سلب آسايش مکن
گيسوان از روسري بيرون مريز
بر مسير ديدگان افسون مريز
خواهرم ديگر تو کودک نيستي
فاش مي گويم عروسک نيستي
خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟
پوشش چسبان رنگارنگ چيست؟
خواهرم اينقدر طنازي نکن!
با امور شرع لجبازي نکن
در امور خويش سرگردان مشو
لايق چشمان نامردان مشو
خواهرم ، پاچه ت چرا اينقد شده؟
راست راستي، اين تريپت بد شده
پاچه ات ، کوتاه و برمودايي است
خواهرم ، اين خط چشم، ايراني است؟
امتدادش يک کمي طولاني است
خواهرم ديرم که مو بر مي زني،
مو ي پا و دستها را ميکني ،
زير ابروي تو اي خواهر ! کجاست؟
زير ابروي تو ، رکن دين ماست
خواهرم ، تاتوي ابرو ميکني؟
ابرو هشتي ، شينيون مو ميکني؟
خواهرم ، مو را چرا مش مي کني؟
توي مويت هي چرا کش ميکني؟
خواهرم ، رنگ برنزه ، رنگ توست؟
اين دو چشمم ، يک دو ساعت ، منگ توست
چاک مانتو ، تا لب باسن چرا ؟
بردن دل از داداش و من چرا ؟
خواهرم من ديده ام چت ميکني
توي چت ، جلب محبت ميکني!
اين دماغ سر بالا ، از بهر کيست ؟
بهتر از من ، از برايت ، مرد نيست
خواهرم ، اين ريش و پشمم ، مهر تو
برده از من ، دين و دل ، اين چهر تو
جون من، صيغه ميشي ، با مهر کم ؟
گر بخواهي ، کل ريشم مي زنم
ازدواج ، از سنت پيغمبر است
هر که اين سنت نيابد ، بس خر است

+ نوشته شده در
85/02/05ساعت   توسط محمد آبدونی
|
یکی از خانمها گفتم .یکی هم از آقایان(ناراحت نشین)
+ نوشته شده در
85/02/04ساعت   توسط محمد آبدونی
|
مردها مثل « مخلوط كن » هستند
. در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد
: مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند
. حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد
: مردها مثل « كامپيوتر » هستند
. كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند
: مردها مثل « سيمان » هستند
. وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني
: مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند
. هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند
: مردها مثل « جاي پارك » هستند
خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم
: مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند
. بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند
: مردها مثل « باران بهاري » هستند
. هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود
: مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند
. ارزان هستند و غير قابل اطمينان
: مردها مثل « موز » هستند
. هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند
: مردها مثل « نوزاد » هستند
در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد
+ نوشته شده در
85/02/04ساعت   توسط محمد آبدونی
|
1.در مورد اون همه خواستگار دكتر مهندس كه دارن من هيچي نمي گم (آره دارن)
2.تا زبونشون باز مي شه عوض بابا مامان گفتن مي گن شوهر
3.حالشون از پسرا بهم مي خوره ولي نمي دونم چرا 100 تا دوست پسر دارن
4.از 7 سالگي تا 29 سالگي 320تا دوست پسر دارن كه هيچ كدومشون نتونستن دركشون كنن
5.اگه خونشون آتيش بگيره و بخوان از بين بابا و جعبه لوازم آرايشي يكي رو انتخاب كنن حتما لوازم آرايش رو انتخاب مي كنن
6همه فكر و ذكرشون اينكه به هيچ وجه از دختر بتول خانم همسايه بالايي كم نيارن
7.از صبح تا شب تو اين بازار و اون بازار مي گردن تا از اون روسري كه دختر بتول خانم خريده رو بخرن
8.به هر دختري بگي تو خوشگل تري يا جنيفر لوپز بي شك مي گه خوب معلومه من اون ايكبيريه!!!!!!!!
9.نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشون رو رديف مي كنن
10.اگه شوهر گيرشون نياد مي رن تو دسته خانم هاي فمينيست
11.موقع رانندگي فرق ترمز و كلاج و نمي دونن از دست رانندگي اينا نه درب پاركينگي سالم مونده نه جوي آب نه تير چراغ برق (بدبخت درخت ها )
12.بلا نسبت مثه خر درس مي خونن برن دانشگاه با خودشون فكر مي كنن هر چي شوهر تو دانشگاه ريخته
13.خدا رو شكر همه خوشگل و خوش هيكلن (خدايا منو به خاطر اين دروغ ببخش)
14.اصلا به فوتبال علاقه ندارن و تو اتاق هيچ كدومشون عكس نيكبخت واحدي رو به ديوار نزدن
(توجه کنید نوشتم بعضی دخترا باز نیاید فحش بدید که ما اینجوری نیستیم ها)
+ نوشته شده در
85/02/04ساعت   توسط محمد آبدونی
|
روی قلبت بنویس
که به جز من دیگه نیست
همیشه در نگاهت عشق را دیدم
همیشه در نگاهت صداقت را دیدم
ای بهترین من همیشه پیشم بمون
چون تا آخرین نفسم برات جون می کنم
بذار حس کنم یه تکیه گاهم برات
محکمترین مرد برای کل وجود تو

-------------------
عشقم دوس دارم همه آرزو هام با تو برآورده شه
بدون تو نمی تونم پس همیشه بمون تا برات جون بدم
با اینکه تو ارزشت خیلی بیشتر از این چیزاست
بيا با افق مهرباني كنيم
غم پونه را آسماني كنيم
بيا تو ي نقاشي قلبمان

رز عشق را ارغواني كنيم
+ نوشته شده در
85/02/04ساعت   توسط محمد آبدونی
|